حبیب بخشوده
در سینه ی من،آتش خاموش زغال است
این معدن تاریک، پر ازداغ نهال است
افرا به عقب رفت و ورق زد دو سه صفحه
دیدآه که جنگل پر از آواز شغال است
کولاک شد و برف فرو ریخت به دره
روشن شدن لاله ی پژمرده محال است
امید به پرواز در این دامنه ها نیست
جایی که قفس قفل صدای پر وبال است
از خاطر رنگین درختان چمن رفت
تصنیف بهاری که پر از بلبل لال است
وقتی که جوابی به سوال غم ما نیست
آسوده ترین راه همان حذف سوال است
برچسب:
نویسنده: رادین اکبریپور